من یه زمانی آدم بودم
چه زيبا مي شکند سکوت شب را

ضربان باران

آن هنگام که مي رقصيد عطرِ خاک نم خورده

در بطن باد

 

پاییز نود ویک

مسعود نوح پیشه


برچسب‌ها: بارن, شب

ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 توسط مسعود نوح پیشه
 

دیشب به خواب دیدم،

 ترا کنار قلبم

نشسته بودی و من تا صبح گریه کردم

دیشب به خواب دیدم،

ترا کنار تختم

نشسته بودی و من تا صبح گریه کردم

 

دیشب به خواب دیدم

لبت کنار گوشم

لالا  ، لالا،   لالایی

تا صبح می شنیدم، صدای این لالایی

 

دیشب به خواب دیدم

چشاتو که خسته بودند

ولی بهم می گفتی

بخواب لالا، لالایی

 

دیشب به خواب دیدم

دستت به روی موهام

نشسته بود چون باد

بر روی موج شیدا

 

دیشب به خواب دیدم

دست ترا به دستم

از خوابم می پریدم

اما ترا ندیدم

با اضطراب و تشویش

تا صبح گریه کردم

اما ترا ندیدم

 

مسعود نوح پیشه

اسفند 91


برچسب‌ها: دیشب, خواب, شعر

ارسال در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط مسعود نوح پیشه
+ اینجوری دیگه نمیشه

- چجوری؟؟؟

+ همینجوری دیگه، همینجوری!!!
- همینجوری خوبه، بهترم هست

+کجاش بهتره،فقط داره وختمونو هدر میده
-ببین اصن ول کن، بیا اون جوری درستش کنیم
+من دیگه حوصله ندارم هر جوری که دلت می خواد درستش کن
-باشه،باشه


برچسب‌ها: اینجوری

ارسال در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط مسعود نوح پیشه
دو سال و یک روز یا 731 روز پیش
بیست و دوم مهر نود و یک اخرین مطلبمو روی بلاگ گذاشتم
چقدر فاصله ی زمان کمِ
ولی دوباره برگشتم

درست 731 روز بعد
بیست و سوم مهر نود سه



ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 توسط مسعود نوح پیشه

اسلایدر