X
تبلیغات
من یه زمانی آدم بودم

من یه زمانی آدم بودم

هابیل و قابیل، درک یک نابرادری

دو برادر، یک دختر، فرمان خدا، محصول مرغوب از هابیل، محصول نامرغوب از قابیل

دختر به هابیل رسید، قابیل برادرش را کشت!
یه داستان میشه گفت دومین داستان تاریخ بشر، بعد از داستان سیب سرخ حوا

همیشه همه می گن که قابیل گناهکار بود، 

اما

بیاییم بهتر نگاه کنیم

دوبرادر، یک دختر 

هابیل چرا بخاطر برادرش از یک دختر نگذشت، یه دختر از برادرش، از برادری براش مهمتر بود؟

قابیل قاتل بود ولی هابیل نابرادر

نابرادری جرمش از قتل بیشتر نباشه کمتر نیست

هابیل بود که تخم نفرت رو تویه دل برادرش کاشت

نه هابیل مظلوم بود، نه قابیل ظالم

فقط دو برادر ،اولین برادران جامعه بشری، فقط اسمشون برادر بود، بویی از برادری نبرده بودند

همین!

......................................................................................................................

پ.ن1: دومین اتفاق تاریخی هم بخاطر یک زن بود، زنی که کمتر کسی در داستان بهش توجه می کنه

پ.ن2: این داستان هنوز ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1391ساعت 22:56  توسط سوشیانس نوح  | 

امان از...

میگیره خب، دست خودم که نیست، میگیره
میگیره و ول نمی کنه
لامصب!!!
چی بهش بگم ، حرفمو که گوش نمی کنه، کار خودشو می کنه، راه خودشو میره
فقط اذیت می کنه، می خواد ما رو بندازه تو دردسر
چی بگم؟

چی دارم که بگم؟

نه می تونم بهش بگم نه، نه میشه گفت آره

آخ
گذاشتی ، گذاشتی تا بکشونیم اینجا

یه دفعه بگیری و ول نکنی
ول نکنی تا نتونم آروم بگیرم

تا خودتم آروم نگیری



بد جور گرفتی دل بی مروت، بد جور

..................................................................................................................

پ.ن1: ...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 20:16  توسط سوشیانس نوح  | 

شبیهٍ

شبیه خیابونای زجر کشیده
ناله پیرمرد تنها ی خمیده
شبیه مردم نافهم این دنیا
شبیه زندگیه سرد بی معنا
شبیه غصه ها مون از زندگی
جیبه بی پول و خستگی های بی  انتها
شبیه این دلی که سر خورده است
از غم نون ترک خورده است
شبیه گریه های شبانه یک مادر
که از غصه پدر خون به خون رسیده
شبیه خواهش نگاه یک بچه
به ویترین هفت رنگ یک مغازه
شبیه زندگیه روزمره ما
تکرار نا بسامان زندگیمون
شبیه اون لحظه ای که ولت کرد
تویه خودت تنها رهات کرد
شبیه اونی که پر از درده
نگاهش خواهش یه تنه سرده
شبیه غسال خونه کنج قبرستون
 پر از میت در و دیوار شهرمون
شبیه من که شاید مثه تو باشم
که تنهاییامو پیشه تو دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 22:8  توسط سوشیانس نوح  | 

دور نامردی

لعنت به اونی که از پشت خنجر زد
لعنت به رفیقی که آدمو بد دور زد
لعنت به اونی که رفیقه ، تا وقتی باهات کار داره
وقتی کارش تموم شد، نیاد دنبالت
خبری ازت نگیره
زنگ بزنی جواب نده
جواب نده
جواب نده
لعنت به اون مرامی که واسه یه مشت نامرد بذاری
واسه یه مشت آدم ...
ولش کن
تا باشه که ما دیگه واسه کسی مرام نذاریم
که دیگه مرد پیدا نمیشه، اگرم پیدا بشه ماله تو فیلماست
.................................................................................................................................
پ.ن1
دور، دور نامردی پس نامرد باش
پ.ن2
می خوام نامرد باشم ولی نمی تونم
پ.ن3
خدایا نامرد ها را با خودشون در انداز

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 3:22  توسط سوشیانس نوح  |